عایشه ۱۵ ساله قهرمان جهاد نکاح شد!!! (جهاد برای اسلام یا در مقابل اسلام؟)
عایشه ۱۵ ساله قهرمان جهاد نکاح شد
جریده النهار چاپ لبنان نوشت: عایشه پانزده ساله، قهرمان جهاد نکاح در سوریه شد.این دختر عربستانی که سه ماه پیش به سوریه سفر کرده بود، پس از بازگشت به عربستان و اعطای عنوان قهرمانی جهاد نکاح توسط مفتی های عربستان گفت که کسب این موفقیت را مدیون انرژی بالا و زحمات شبانه روزی و تلاش و همت والای رزمندگان اسلام است!
عایشه می گوید من برای تقرّب به خداوند، این جهاد را انجام دادم و از خداوند می خواهم که این جهاد را از من قبول بفرماید.
عایشه می گوید من دختری باکره بودم اما به محض ورود به جهاد نکاح توسط چندین نفر دوشیزگی خودم را فدای اسلام کردم و در این مدت مشکل رزمندگان زیادی را حل کردم و اکثر مجاهدانی که با من جهاد داشتند از الجزایر، اتیوپی، چچن و مغرب بودند، هم اکنون هم حامله هستم و من می دانم که این فرزند در آینده یکی از مجاهدان بزرگ راه اسلام خواهد شد!
حق با شماست آدمها دروغ می گویند ، خیانت می کنند ،از پشت خنجر میزنند
کسانی وجود خواهند داشت که از شما استفاده می کنند
و برخلاف آنچه که می گویند دوستتان ندارند
اما شما نمی توانید به آنها اجازه دهید شما را از زیستن باز دارند
چون افرادی هم هستن...د که واقعا دوستتان دارند
و هرگز باعث رنج شما نخواهند شد
باید آنها را پیدا کرده و برای همیشه در زندگیتان نگاه دارید.. "مارک تواین "
کشف یک اشتباه در قرآن !
توجه توجه کشف یک اشتباه در قرآن ! ؟؟؟؟ !!!!!!!!!! امروز 2014 ...
تعدادی از دانشمندان جمع شدند تا با تحقیق در متن قرآن ؛
خطا و اشتباهی در آن بیابند و به این ترتیب قرآن را رد کنند !!!!
لذا بسیار در متن قرآن و کلمات آن دقت کردند تا اینکه به این آیه رسیدند که
در مورد داستان حضرت سلیمان است که وقتی مورچه ای
لشکر حضرت سلیمان را میبیند به سایر مورچه ها میگوید :
پناه بگیرید تا لشکر سلیمان شما را خرد نکنند ( لایحطمنکم )
در حالی که :
این کلمه در زبان عربی فقط در مورد خرد شدن شیشه به کار میرود
اما مورچه ها آن را درباره ی خود بکار برده اند !!!
پس این اشکالی است که میتوان به متن قرآن گرفت !!!!
بعد از آن یک دانشمند استرالیایی در تحقیقات علمی خود کشف کرد که :
بیش از 75 درصد از غشای خارجی بدن مورچه ها را شیشه تشکیل میدهد
و با کشف این معجزه ی قرآن بلافاصله به اسلام ایمان آورد
و مسلمان شدنش را اعلام نمود .
لا اله الا الله الملک الحق المبین
و اینک چه معجزه ای بالاتر از قرآن؟؟؟
عنایت حضرت ابوالفضل عبّاس علیه السّلام به بیمار ارمنی:
آقای شیخ علی ابوالحسنی (مُنذِر) از قول مرحوم پدرشان این داستان را نقل نموده اند:
در یکی از بیمارستان های تهران، شخصی ارمنی بستری شد که گرفتار مرضی سخت بود و رنج بیماری او را در شدت و تعب افکنده بود.
نیمه شبی، که با شب تاسوعا مقارن بود، فرد مزبور یکی از پرستاران (به اصطلاح “مسلمان”، اما لااُبالی!) بیمارستان را دید که با یک بطری عرق داخل اتاق وی شده و نزدیک تخت او روی زمین بساط عیش و نوش گسترده است!
شخص ارمنی، در اثر معاشرتی که با جامعۀ اسلامی داشت، نیک می دانست که شراب خواری از دیدگاه اسلام کاری بس زشت و نکوهیده قلمداد می شود و علاوه بر آن، جماعت شیعیان شب و روز تاسوعا را متعلق به یکی از چهره های مقدس مذهبی خویش (حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام) دانسته و بسیار محترم می شمرند و حتی افراد بی بند و بار و سست ایمان نیز در چنین اوقاتی می کوشند از اعمال حرام و ناروا دوری جویند.
از این روی، از کار زشت آن پرستار مسلمان سخت به شگفت آمد و بی اختیار زبان به ملامت گشود و گفت:
“فلانی! من ارمنی هستم و مثل تو مسلمان نیستم که حرمت چنین شبی را بر خود واجب بشمارم. اما تو، مسلمان هستی و این شب، در آیین شما مسلمانان، شبی مقدس تلقّی می شود. آیا شرمت نمی آید که در برابر کسی چون من- که دینی دیگر دارد- مقدّسات مذهبی خویش را زیر پا می گذاری و حرمت این شب را نگه نمی داری؟!”
متأسفانه، این پند صادقانه، به جای آنکه آن “مسلمان شناسنامه ای” را به خود آورَد و به توبه و تـَنـَبُّه وادارد، او را شدیداً خشمگین ساخت و هرچه فحش و فضیحت می دانست، نثار آن بیمار ارمنی کرد! و گفت:
“ساکت شو مردک!... هذیان نگو!... این فضولی ها به تو نیامده است...!”
بیمار ارمنی، که در آتش مرض می سوخت، از اینکه دید به خاطر یک تذکر صادقانه، این چنین مورد توهین و هتاکی قرار گرفت، سخت غمگین و ناراحت شد و دلش شکست و در حالی که قطرات اشک از گوشه های چشمش سرازیر بود، پتو یا شمَد را بر سر کشید و خود را از چشم آن “ننگ مسلمانی” پنهان کرد و ساعتی بعد، خواب بر او مستولی شد...
امّا در خواب، عالَمی بود و اوضاعی!...
آن بیمار ارمنی، در عالَم خواب، به گونه ای شگفت (که مرحوم پدرم آن را توضیح می داد ولی مع الاسف جزئیات آن از خاطرم رفته است) به حضور سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و برادر گرامیش حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رسید و آن بزرگواران، به پاس دفاع جانانه ای که وی از حرمت تاسوعا و صاحب آن کرده و در این راه توهین ها شنیده بود، او را مورد التفات و عنایتی خاص قرار داده و نوید شِفای از بیماری به وی دادند.
زمانی که بیمار ارمنی از خواب بیدار شد، اثری از رنج و مرض در خود ندید و فردای آن روز نیز دکترها، پس از آزمونی دقیق، گواهی دادند که بیمار به نحوی معجزه آسا بهبود یافته است!
ماجرای پند ارمنی به پرستار مزبور، و پاسخ توهین بار وی، و دل شکستگی ارمنی و تشرّف او در خواب به محضر سالار شهیدان و پرچمدار کربلا و خبر بهبودیش به دست آن بزرگواران، در بیمارستان و محیط اطراف صدا کرد و نقل مجالس و محافل گردید.
از همین روی، پس از مرخص شدن بیمار ارمنی مذکور و انتقال وی به منزل، جمع کثیری از مسلمین محل، دسته جمعی، روانۀ منزل او شدند تا ضمن تبریک شفا، از همت وی در دفاع از ساحت آل الله علیهِمُ السّلام تشکر کنند.
پدرم، به اینجای داستان که رسید، در حالی که اشک از چشم وی و مستمعان می ریخت، با لحنی سوزناک، آخرین پردۀ داستان را، که حاوی “پیام” آن نیز هست، چنین نقل کرد:
زمانی که مردم متدیّن در برابر خانۀ شخص ارمنی اجتماع کردند، او در کنار پنجرۀ طبقه بالا ایستاده بود و از اظهار لطف آن جماعت تشکر می کرد، ولی ناگهان سخنی گفت که انبوه جمعیت را غرق در ضجّه و ناله کرد. او با صدای بلند گفت:
“ما ارمنی ها، اگر دنیامان، چنانکه باید، آباد و روبراه نیست و در زندگی خود، با هزار مشکل روبرو هستیم، عجبی نیست. عجب از شما مسلمان ها و شیعیان است که چنین پیشوایان کریم و بزرگواری دارید؛ ولی در عین حال، در مشکلات خود، دست و پا می زنید؟! ای مسلمانها! چرا شِفای دردهایتان را از این بزرگواران نمی گیرید؟!”
منبع: کتاب چهرۀ درخشان قمر بنی هاشم اباالفضل العباس علیه السلام، علی ربانی خلخالی، نشر مکتب الحسین علیه السّلام، قم: 1375ش، جلد 1، ص 527.